ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

12

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

كه گمراه باشند به سود معاويه و براى استوارى حكومت او جنگ كنند ، كه آنان به هر حال از او بهتر بودند ، و نهى از منكر مى كردند و خروج بر پيشوايان ستمگر را واجب مى شمردند . در نظر ياران معتزلى ما هم خروج بر پيشوايان ستمگر واجب است ، همچنين به عقيدهء ياران ما هر گاه شخصى فاسق بدون هيچ شبهه و دستاويزى با زور بر حكومت دست يابد جايز نيست كه او را براى جنگ با كسانى كه منسوب به دين هستند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند يارى داد ، بلكه واجب است كسانى را كه بر او خروج كرده‌اند هر چند در عقيده خود كه با شبهه دينى به آن معتقدند گمراه باشند يارى داد ، زيرا آنان از آن پيشوا عادل تر و به حق نزديك ترند و در اين موضوع هيچ ترديد نيست كه خوارج ملتزم به دين بوده‌اند و در اين هم ترديد نيست كه از معاويه چنين چيزى ظاهر نشده است . بازگشت به اخبار خوارج و بيان سرداران و جنگهاى ايشان ابو العباس مبرد در كتاب الكامل خود مى گويد : عروة بن ادية يكى از افراد قبيله ربيعة بن حنظلة بود و گفته شده كه او نخستين كس است كه شعار خوارج را در مورد حرمت حكميت سر داده است . او در جنگ نهروان با خوارج بود و از جمله كسانى است كه جان سالم به در برد و تا مدتى از حكومت معاويه هم باقى بود ، سپس گرفتار شد و او را همراه برده‌اش پيش زياد آوردند . زياد نخست از او در مورد ابو بكر و عمر پرسيد ، او درباره آن دو سخن پسنديده گفت . زياد به او گفت : در مورد عثمان و ابو تراب چه مى گويى او نسبت به عثمان در مورد شش سال اول خلافتش اظهار دوستى كرد و در مورد بقيه مدت خلافت او گواهى داد كه عثمان كافر شده است ، درباره على عليه السلام هم همين را گفت ، يعنى تا پيش از تسليم شدن به حكميت نسبت به او اظهار دوستى كرد و سپس گواهى به كفر او داد . سپس زياد از عروة بن اديه درباره معاويه پرسيد ، [ عروه ] او را سخت دشنام داد ، سر انجام زياد از او درباره خود پرسيد ، گفت : آغاز و تولد تو در شك و ترديد بود و سرانجام تو اين بود كه تو را